سلام،
نوشتن را دوست دارم، عاشق لحظه هایی هستم که کلمات بی اجازه جاری می شوند و کلاف در هم پیچیده ی حروف را کلفت تر می کنند، مثل رویاها که قابل پیش بینی نیستند، صرفا از تخیل زاییده می شوند و در لحظه اتفاق می افتند... آنجاست که احساس می کنی چیزی را خلق کرده ای و از آن مهم تر آنکه خودت هستی در نوشته هایت، خودت بدون پرده.
سختی بلاگ نوشتن یا در ابعاد بزرگ تر "خوانده شدن"همین است: نمی توان کلمات را بی مهابا جاری ساخت چون آدم ها هستند، می خوانند و حتی قضاوت می کنند. در حالت ایده آل نباید مهم باشد اما هنوز با آن حالت فرسنگ ها فاصله دارم، باشد که درست شوم یک زمانی!
خوانده شدن و در معرض نقد بودن خوب است: باعث می شود که مثل آب راکد همیشه کثیف و بدبو نباشی، هم نوشته ات و هم افکارت یک تحرکی پیدا می کنند و از آن گذشته بالاخره دوستان غر خواهند زد که کم می نویسی و این شاید انگیزه ای باشد برای بیشتر نوشتن...
همه ی این ها را گفتم تا دوباره روزی به سرم نزند که بلاگم را پاک کنم و بگویم برای من همان دفتر به.
نوشتن را دوست دارم، عاشق لحظه هایی هستم که کلمات بی اجازه جاری می شوند و کلاف در هم پیچیده ی حروف را کلفت تر می کنند، مثل رویاها که قابل پیش بینی نیستند، صرفا از تخیل زاییده می شوند و در لحظه اتفاق می افتند... آنجاست که احساس می کنی چیزی را خلق کرده ای و از آن مهم تر آنکه خودت هستی در نوشته هایت، خودت بدون پرده.
سختی بلاگ نوشتن یا در ابعاد بزرگ تر "خوانده شدن"همین است: نمی توان کلمات را بی مهابا جاری ساخت چون آدم ها هستند، می خوانند و حتی قضاوت می کنند. در حالت ایده آل نباید مهم باشد اما هنوز با آن حالت فرسنگ ها فاصله دارم، باشد که درست شوم یک زمانی!
خوانده شدن و در معرض نقد بودن خوب است: باعث می شود که مثل آب راکد همیشه کثیف و بدبو نباشی، هم نوشته ات و هم افکارت یک تحرکی پیدا می کنند و از آن گذشته بالاخره دوستان غر خواهند زد که کم می نویسی و این شاید انگیزه ای باشد برای بیشتر نوشتن...
همه ی این ها را گفتم تا دوباره روزی به سرم نزند که بلاگم را پاک کنم و بگویم برای من همان دفتر به.
