حقیقت تلخ در آستانهی ۳۷سالگی این است که اگر هنوز بلد نیستم روابط عمیق بسازم شاید بهتر باشد حداقل تنهایی را به آغوش بکشم، به جای به در و دیوار زدن و محتاج دوستان دور ماندن. بعید است اگر مهارت چیزی وجود ندارد ازینجا به بعد آن را بیاموزم
۱۴۰۴ آذر ۲۶, چهارشنبه
۱۴۰۴ آذر ۲۴, دوشنبه
لاندن گرامر
بیشرین آهنگی که امسال گوش دادم شد نایت کال از لاندن گرامر، روز و شبم شد لاندن گرامر روی تکرار. این را از تو دارم. مثل وقتی که کنارت نشسته باشم و یک گوشی از واکمنت را به من بدهی و بخندی و بگویی گوش کن ببین چقدر خوبه. یا توی دفترت برایم لیریکش را بنویسی. می خواهم فکر کنم هنوز با هم خاطره میسازیم. جایی از قلبم هست که فقط تو به آن رسیدهای و این حس هیچ وقت به اتمام نمیرسد.
۱۴۰۴ مهر ۱۱, جمعه
تمام ترسم ازینست که شبیه او باشم، پر از نفرت، بی منطق، ازخودراضی، منتگذار، و طلبکار. متاسفانه ولی گاهی شباهتها غیرقابل کتمان هستند. نمیدانم هیچوقت بتوانم دوباره دوستش داشته باشم کاش می توانستم زشتیهای وجودش را نبینم، کاش جوری در محبتش غرق بودم که کور و کر میشدم. لحظاتی که بدترین خودم هستم در کنار اوست و با هر بار صحبت کردن با او به لب تیغ پرتاپ میشوم. چاره چیست؟ گاهی فکر میکنم کاش جسارتی مثل آن دوستم داشتم و …
۱۴۰۳ اسفند ۲۲, چهارشنبه
Somewhere there is a healing light
افتاب دم غروب، ابرهای که تنظیم شدهاند تا جلوی انعکاس نور مستقیم را بگیرند، و چیدمان پراکنده و نامنظم شعاع نور در امتداد خط ساحلی پر پیچ و خمی که دریا و سخرههای سنگی مرتفع دوردرست ها رو به هم پیوند می زند، در آن دوردستها انگار مه و رطوبت هوا و ضعیفی چشم همزمان فضای وهمانگیز و مبهمی رو ساختهاند که بر همهی ظرایف نزدیکتر میچربد. در این فضایی که پر از تنهاییست فکر می کنم به دغدغههای رنگباختهی روزهای قبل، به این اندک یاران نزدیک، به سالخردگی که این روزها بیشتر از همیشه احساسش می کنم. چه عجیب آرامم، چه زیر پایم سفت شده و فکر می کنم برای اولین بار که چقدر سبکم - تا توانستهام زندگی کردهام، و گر همهچیز تمام شود هم حسرتی باقی نیست.
