ما فاتحان شهر های رفته بر بادیم، با صدایی ناتوان تر زانکه برون آید از سینه، راویان قصه های رفته از یادیم




۱۴۰۳ آذر ۱۱, یکشنبه

 می دانی بیشتر چیزها دورانی دارند، مثل آن کیک هویج چرب که تماما در باره‌ی روزهای دانشجویی کانادا بود، یا آهنگ

Hello darkness my old friend

شروع و پایان حضور کارو در زندگیمان بود. یا شب سکوت کویر که یادواره‌ی شب‌های سرد و کویری رصد در زندگی قدیمیم هست. می دانی بیشتر دوستی‌ها هم دورانی دارند، ما مداوم در حال تغییریم و دوست دیروز آشنای امروز محسوب می‌شود. اندک چیزها و دوستی ها هم تست زمان را رد کرده‌اند، که می‌دانم هرچه هم بشود از علاقه‌ی من به آنها کم نخواهد شد.