تمام ترسم ازینست که شبیه او باشم، پر از نفرت، بی منطق، ازخودراضی، منتگذار، و طلبکار. متاسفانه ولی گاهی شباهتها غیرقابل کتمان هستند. نمیدانم هیچوقت بتوانم دوباره دوستش داشته باشم کاش می توانستم زشتیهای وجودش را نبینم، کاش جوری در محبتش غرق بودم که کور و کر میشدم. لحظاتی که بدترین خودم هستم در کنار اوست و با هر بار صحبت کردن با او به لب تیغ پرتاپ میشوم. چاره چیست؟ گاهی فکر میکنم کاش جسارتی مثل آن دوستم داشتم و …
۱۴۰۴ مهر ۱۱, جمعه
اشتراک در:
نظرات (Atom)
