ما فاتحان شهر های رفته بر بادیم، با صدایی ناتوان تر زانکه برون آید از سینه، راویان قصه های رفته از یادیم




۱۴۰۴ مهر ۱۱, جمعه

 تمام ترسم ازینست که شبیه او باشم، پر از نفرت، بی منطق، ازخودراضی، منت‌گذار، و طلب‌کار. متاسفانه ولی گاهی شباهت‌ها غیرقابل کتمان هستند. نمی‌دانم هیچوقت بتوانم دوباره دوستش داشته باشم کاش می توانستم زشتی‌های وجودش را نبینم، کاش جوری در محبتش غرق بودم که کور و کر می‌شدم. لحظاتی که بدترین خودم هستم در کنار اوست و با هر بار صحبت کردن با او به لب تیغ پرتاپ می‌شوم. چاره چیست؟ گاهی فکر می‌کنم کاش جسارتی مثل آن دوستم داشتم و …