ما فاتحان شهر های رفته بر بادیم، با صدایی ناتوان تر زانکه برون آید از سینه، راویان قصه های رفته از یادیم




۱۳۹۱ آبان ۲۱, یکشنبه


خواستم بنويسم و نشد، ديدم كه همه اش رو قبلا عمر خيام گفته...


آورد   به  اضطرارم  اول  به  وجود
جز حیرتم  از  حیات  چیزی   نفزود
رفتیم  به  اکراه  و  ندانیم   چه   بود
زين  آمدن  و  بودن  و  رفتن مقصود