ما فاتحان شهر های رفته بر بادیم، با صدایی ناتوان تر زانکه برون آید از سینه، راویان قصه های رفته از یادیم




۱۳۸۹ اسفند ۱۰, سه‌شنبه

از زندگی



صورتم را در دست‌هایم گذاشتم و به این فکر کردم که نباید بیش از حد دست و پا بزنم. دانستم که خیلی چیز‌ها به اختیار آدم نیست، زندگی خواب‌های گذشته است که تعبیر می‌شود. زندگی تاب خوردن خیال در روزهایی‌ست که هرگز عمرمان به آن نمی‌رسد. زندگی آغاز ماجراست.

پیکر فرهاد، عباس معروفی

پ.ن. مواقعی هست که چیزی به اختیارت نیست، کاریش هم نمی شود کرد. اما از آن بدتر هم هست: مواقعی که هر چه بیشتر بخواهی ناگزیر کمتر می رسی... 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر