یکنواختی کسل کننده ای در سرنوشت انسان است. سرنوشت ما طبق قوانین کهن و غیر قابل تغییر، طبق ضرباهنگی منظم و دیرین به پیش می رود. رویاها هرگز به حقیقت نمی پیوندند و به محض این که آن ها را بر باد رفته می بینیم، یکباره متوجه می شویم که شادی های بزرگ تر زندگانی مان، دور از واقعیت بوده است. به محض این که رویاهای مان را بر باد رفته می بینیم، به خاطر مدت زیادی که در ما ولوله بر پا می کردند، از دلتنگی کلافه می شویم. تقدیر ما در فراز و نشیب ِ "امید" و "دلتنگی" جریان دارد...
از "فضیلت های ناچیز" اثر "ناتالیا گینزبورگ"

امید و دلتنگی... این روزها هر دو گریبانم را گرفته اند.
پاسخ دادنحذفسیاهی، فکر، خستگی از تقلا...
پاسخ دادنحذف