ما فاتحان شهر های رفته بر بادیم، با صدایی ناتوان تر زانکه برون آید از سینه، راویان قصه های رفته از یادیم




۱۳۸۹ مرداد ۱۲, سه‌شنبه

بی عنوان

الماس سختم من
که با چکش نمی شکنم
و نه با قلم تراشیده می شوم
بزن بزن بزن مرا
که من از آن نخواهم مرد
همچون ققنسم من
که از مرگ خود زندگی باز می یابد
و از خاکستر خود می زاید
بکش بکش بکش مرا
که من از آن نخواهم مرد


* به راستی که انسان را در رنج آفریدی...

۱ نظر: