خوبی اینجا اینست که اگر هوس گریستن کنی کسی کاری به کارت ندارد، ترس چشمان نگران و پرسش گر دیگران جایی تعقیبت نمی کند: خوشبختانه دیگر لازم نیست به دستشویی ، زیر لحاف و درون کمد متوصل شد یا اینکه حساب پلک زدن های بیجایی را داشت که اشک و رازت را به آنی آشکار می کند. حتی ساعت های متوالی می توانی ادامه دهی. هیچ کس جلویت را نمی گیرد. آب از آب تکان نمی خورد. دنیا به کارش ادامه می دهد و تو را راحت می گذارد تا کمی تسکین یابی.
* از کتاب بار دیگر شهری که دوست می داشتم، نادر ابراهیمی

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر