به خودت مي آيي و مي بيني كه در اين دوسال تصور اجتماعيت بيشتر حول ايراني ها شكل گرفته، يا يهتر بگويم اصلاح شده، تا خارجي ها و به فكر فرو مي روي كه چطور است كه اين روزها بيشتر ازآن زمان كه ايران بودي با مساله جنسيت در جدل هستي. در جمع دوستان اينجا، تو قبل از هر چيز "زن" هستي و اكثر شوخي ها هم به اين مساله بر مي گردد. هيجان انگيزترين مساله هم در مورد تو رابطه احساسي-جنسي ات است و همه مشتاقند تا با كشف آن به آرامش ابدي برسند. بحت مشكلات زنان مي شود، فكر مي كنند متوهمي، توقعات زيادي داري، و دچار بيماري خود مورد توجه بيني هستي و گرنه كه اين بحث ها اباطيلي بيش نيست. انگار كه وظيفه ي خود مي دانند با انكار مشكلات، در برابر يك "زن" از هويت جنسي خود دفاع بكنند. حال بيا و ثابت كن كه اين حرف ها اصلا در باب شخص شخيص شما نيست و صرفا تجاربي ست از بيست و دو سال زندگي كردن در آنجا. در نگاهشان رابطه استوار است بر تكيه كردن زن به مرد. لازمه ي تكيه كردن هم اين است كه زن موفق و مستقل نباشد چون در غير اين صورت سركش و گستاخ مي شود و خب همه چيز بر فنا مي رود. حتي ديده شده كسي كه از صميم قلب و مغز به كند ذهن بودن دخترها اعتقاد داشته و در نگاهش دختر "بايد" رفص بلد باشد و بيشتر به هيكلش توجه كند. بعد هم مي بيني تو هم در برخوردها شده اي مثل آن ها. همش دم از زن و مرد مي زني. مي خواهي بهشان بفهماني كه در اشتباهند. من هم همانقدر درگير اين بازي شده ام كه آن ها. همه مان هم غافل از اينكه مي توان جمعي داشت كه مبتني بر انسانيت باشد تا جنسيت.
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر