ما فاتحان شهر های رفته بر بادیم، با صدایی ناتوان تر زانکه برون آید از سینه، راویان قصه های رفته از یادیم




۱۳۸۹ خرداد ۴, سه‌شنبه

می لرزد...

همه ی مشکل آنجاست که زیربنای سست آدمی و نواقص آن، در صلح و صفا آشکار نمی شوند بلکه در بحرانی ترین شرایط و وقتی مجالی برای خطا نیست بروز پیدا می کنند. زمانی که باید از جای برخیزی و بی درنگ برای مبارزه شمشیر بکشی، توانایی هایت بر فنا می رود. آن بنایی که تا کنون ساخته بودی، در میان ناباوری می لرزد، بر گوشه و کنارش ترک نقش می بندد و در نهایت فرو می ریزد و آن هنگام که دشمن می تازد، تو- به جای حضور در میدان نبرد- بر بالین همه ی این ویرانه ها نشسته ای و فکر می کنی که چه عبث بود و نمی دانستم...
هیچ گریزی نیست جز تسلیم شدن، تحمل برای بر دوش کشیدن بار رنج و امیدی برای دوباره ساختن: این بار محکم ترو دست نیافتنی تر.

۱ نظر:

  1. یچ گریزی نیست جز تسلیم شدن، تحمل برای بر دوش کشیدن بار رنج و ...

    پاسخ دادنحذف